محمد على مجاهدى

308

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

سجاد ، حضرت عباس ، حضرت قاسم ، فرزندان حضرت زينب ، حضرت على اكبر و حضرت على اصغر ، يارى زعفر ، شهادت امام حسين ، غارت خيمه‌ها ، وداع اهل بيت با شهداى كربلا ، ماجراى اسارت اهل بيت ، ورود آنان به كوفه و شام ، ماجراى مجلس يزيد ، شهادت حضرت رقيه ، بازگشت اهل بيت به كربلا از شام ، عزيمت اهل بيت به مدينه از كربلا ، ماجراى بشير ، عزادارى اهل مدينه ، شكايت حضرت زينب به رسول خدا و حضرت زهرا آمده است . در آخرين بند سروش اصفهانى خداوند را به ائمه اطهار - عليه السلام - سوگند مىدهد كه از گناه وى و پدر و مادرش درگذرد . و براى نابودى دشمنان ملك و دين به شمشير ناصرى اثر ذو الفقار ببخشد و او را پناه خلق و خود را پناه وى قرار دهد . چون نقل اين تركيب شصت‌بندى از حوصله اين مقال افزون است فقط برخى از بندهاى آن را به عنوان نمونه مرور مىكنيم : آمد محمد حنفيه به اضطراب * گفت : اى برادر از سفر كوفه رخ بتات مركب خداى را به سوى كوفه زين مكن * خلق مدينه را ز فراقت حزين مكن بر عهد كوفيان نتوان داشت اعتماد * دورى ز بارگاه رسول امين مكن در شهر دين به جز تو كنون شهريار نيست * بىشهريار بهر خدا شهر دين مكن باللّه كه اهل كوفه به خون تو تشنه‌اند * آهنگ زينهار بدان سرزمين مكن در بر مخواه فاطمه را كسوت عزا * ماتمسراى خويش بهشت برين مكن ناچار اگر روى به سوى اهل كين سفر * با زينب و سكينه سوى اهل كين مكن فرمود سوى مرگ همى خواندم قضا * رو پنجه با قضاى جهان آفرين مكن اهل مرا اسير و مرا كشته خواسته است * ما را به ما گذار و جزع بيش ازين مكن رفت از پى وداع سوى خانه خداى * برخاست از مدينه خروشى ز هر سراى * * * آمد بر امام مبين حُرّ خوش‌سرشت * بگشاده حور بهروى آغوش در بهشت از كرده توبه كرد و درآمد به حربگاه * با اهل كوفه گفت كه : اى قوم بدكنشت آخر به سوى شاه نوشتيد نامه‌ها * بىآن‌كه شاه نامه به سوى شما نوشت